تبلیغات
شهر فرنگ
یکی از رفیقام ازم پرسید چیکاره شم؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفتم با پتانسیلی که عمه ات داره استاد دانشگاه شو


تاریخ : شنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1395 | ساعت 01 و 27 دقیقه و 26 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

كسی چه می داند

شاید همین لحظه

زنی

برای مرد سیاست مدارش می رقصد

با پیانو می زند

و آواز می خواند

و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد

کسی چه می داند

شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر

به خاک و خون کشیدن دنیا بود

کسی سر از کار زن ها در نمی آورد

با سکوتشان شعر می خوانند

با لب هایشان قطع نامه صادر می کنند

با موهاشان جنگ می طلبند

با چشم هاشان صلح

کسی چه می داند

شاید آخرین بازمانده ی دنیا

زنی باشد که با شیطان تانگو می رقصد...!



تاریخ : شنبه یازدهم اردیبهشتماه سال 1395 | ساعت 12 و 28 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

مردم جمعه را نفرین میکنند

از کسل کنندگی اش می نالند

بخند

تا بدانند جمعه و شنبه ندارد

کار, کار خنده های توست

که نباشند

جمعه را از روزهای هفته جدا میکنند



تاریخ : جمعه سوم اردیبهشتماه سال 1395 | ساعت 12 و 56 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

دوش

اختراع غمگین‌ترین انسان خوشبخت جهان بود

وقتی بازوانی نداشت برای در آغوش گرفتن

و زانویی برای زیر سر گذاشتن

و شانه‌ای برای اشک ریختن

وقتی همه فکر می‌کردند او خوشبخت‌ترین انسان روی زمین است

به دوش پناه برد

و ساعت‌ها بدون اینکه کسی بفهمد زیر سایه‌اش بارید

حالا

ما از نسل همان انسان خوشبخت جهانیم

و

مدت زیادی ست

که هر شب دوش می‌گیریم...



تاریخ : چهارشنبه یکم اردیبهشتماه سال 1395 | ساعت 15 و 39 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

طوبا خانم که فوت کرد « همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد.

سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد،

هر پنجشنبه می رفت سر خاک.

ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند خیلی نمی رسند که به او برسند.

طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد.

حسین آقا که برآشفت « همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود.

حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند.

توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید

. « همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می خواهد.

حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک.

سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت.

« همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد.

سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت.

هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد،

حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم،

حالا دیگر از آب و گل درآمدند.

حرفی از احتیاج خودش نمی زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن،

اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود

« همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه ها هم رفته اند،

دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند.

حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید.

دیروز حسین آقا مُرد.

توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه

دخترش گفت خط باباست

اول صفحه نوشته بود:« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد، آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود. هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.



تاریخ : دوشنبه سی ام فروردینماه سال 1395 | ساعت 19 و 21 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
تعداد کل صفحات : 177 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.