امشب از لطف به دلداری ما آمده ای


خوش قدم باش که بسیار به جا آمده ای


چه عجب یاد حریفان پریشان کردی


لطف کردی که بیاد فقرا آمده ای


تو که در خواب هم از آمدنت بود دریغ


در شگفتم که به ناگاه چرا آمده ای


سر مهر آمدی از سر مگر ای ترک خطا


یا خطا کردی و ره را به خطا آمده ای


گفته بودی شبی از حالت من می پرسی


شاید اندر پی وعده به وفا آمده ای


شب وصل گله از دوست دلا یاوه مگو


بخت بد باز تو امشب به صدا آمده ای


کاخ شه را به پشیزی نخرد کلبه ما


تا تو ای شاه به دیدار گدا آمده ای


سر به پای تو فشانم که صفا آوردی


تا به دیداری این بی سر و پا آمده ای




طبقه بندی: شعر، 

تاریخ : جمعه بیست و نهم بهمنماه سال 1389 | ساعت 15 و 49 دقیقه و 57 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.