ایزد را امید دارم که بهشت برین بر من ببخشد

گلبرگ ها بر موج ها پرواز می کنند و کلاغ ها همراه باد مسافرت میکنند

 بی تابی نفس  در سینه هایم هم چون بال لانه ساختن دارکوب بر من میخندد

آرزوی دیدن کسی را در ذهن دارم که یادش
                                               در دل است
و موج ها بی نسیم نمی وزند

....گام های هراس افکن خویش را بر ساحل می گذارم و
                                         
                                       با نقاب سهمگین عصبانیت بر سفینه های دریا می نگرم

حتی شن های زیر پایم خیره گی عصبانیت را در من احساس می کنند

اندیشه ام را بر امواج جذر و مد میدهم....

و روحم را استوانه ای بیش نمی بینم که سرم را برابر همه فرود می آورد

                  و لعنت امواج بر استوانه ی وجودم

                                                                                             نوشته اقیِـا نـوس


طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : جمعه بیست و هشتم بهمنماه سال 1390 | ساعت 00 و 30 دقیقه و 54 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

دوستش داری؟

زن جوان به نشانه تایید چشم بر هم گذاشت.

اشک روی گونه اش سر خورد و روی برگ یک از گلها افتاد.

دلیل تموم کم محلی هات ام اون بود؟

درسته.

مرد دو بار با دست روی زانو زد:آخه چرا اون؟!

زن رو گرداند.با دیدن او لبخند زد:واسه این که...

رو به مرد کرد:تا حالا بهم آزار نرسونده.دوستم داره.

مرد نیش خند زد:خودش بهت گفت؟

درسته که بی زبونه ولی نگاه نگرونش برام حرف می زنه.

مرد ایستاد.با انگشت اشاره دو سه بار به گیج گاه زد:دیوونه شدی.

و رفت.

چندمتر آن سو تر گوشه ایی مخفی شد.آن دو را دید که روبروی

هم نشسته اند.زن سیبی جلوی او گرفت

   او به آرامی سیب را گرفت.آن را بویید و دوباره به زن برگرداند.

و با اشاره ی دست از او خواست تا به سیب گاز بزند.

چند روز بعد زن در سانحه ی رانندگی به شدت مجروح شد و تا چند ماه

قادر به انجام کار نبود.روزی که به سر کار برگشت او را ندید.

نگران و مضطرب سراغ او را از همکارش گرفت.

مرد آه کشید:متاسفم.پیتر از غصه ی دوری شما مرد.

دو هفته لب به غذا نزد.

زن چند شاخه گل از باغچه چید.به کنار باغچه ی او رفت.

دسته گل را جلوی در گذاشت.دست به سینه ایستاد.

 با صدای بغض آلود گفت:همیشه به یادتم پیتر.شامپانزه ی مهربون.




طبقه بندی: داستان، 

تاریخ : یکشنبه دوم بهمنماه سال 1390 | ساعت 23 و 16 دقیقه و 18 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.