تعمیر و نگهداری از كاخ سفید بصورت یك مناقصه مطرح شد.

یك پیمانكار آمریكایی، یك مكزیكی و یك ایرانی در این مناقصه شركت كردند.

پیمانكار آمریكایی پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود
را ۹۰۰ دلار اعلام كرد.

مسؤل كاخ سفید دلیل قیمت گذاری اش را پرسید و وی در پاسخ گفت:

۴۰۰ دلار بابت تهیه مواد اولیه + ۴۰۰ دلار بابت هزینه های كارگران و… ۱۰۰ دلار استفاده بنده.

..

پیمانكار مكزیكی هم پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود
را ۷۰۰ دلار اعلام كرد.

۳۰۰ دلار بابت تهیه مواد اولیه + ۳۰۰ دلار بابت هزینه های كارگران و… +۱۰۰ دلار استفاده بنده.

..
..

اما نوبت به پیمانكار ایرانی كه رسید بدون محاسبه و بازدید از محل به سمت
مسؤل كاح سفید رفت و در گوشش گفت: قیمت پیشنهادی من ۲۷۰۰ دلار است!!!

مسؤل كاخ سفید با عصبانیت گفت: تو دیوانه شدی، چرا ۲۷۰۰ دلار؟!!!!!

پیمانكار ایرانی در كمال خونسردی در گوشش گفت:

..

آرام باش…

۱۰۰۰ دلار برای تو…… و۱۰۰۰ برای من ……. و انجام كار هم با
پیمانكار مكزیكی.

و پیمانكار ایرانی در مناقصه پیروز شد




طبقه بندی: داستان،  طنز، 

تاریخ : جمعه سی و یکم تیرماه سال 1390 | ساعت 09 و 24 دقیقه و 10 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

یك مرد پس از 2 سال خدمت پی برد كه ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت كه پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یك نصیحت كرد: «از تو به خاطر 1 یا 2 روز كاری كه تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود.»

مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود.

مدیر : یك سال چند روز دارد؟

مرد: 365 روز، بعضی مواقع 366.

مدیر: یك روز چند ساعت است؟

مرد: 24 ساعت

مدیر: تو چند ساعت در روز كار می كنی؟

مرد: از 10صبح تا 6 بعدازظهر؛ 8 ساعت در روز.

مدیر: بنابراین تو چه كسری از روز را كار می كنی؟

مرد: 3/1

مدیر: خوبت باشه!! 3/1 از 366 چند روز می شود؟

مرد: 122 روز.

مدیر: آیا تو تعطیلات آخر هفته را كار می كنی؟

مرد: نه آقا.

مدیر: در یك سال چند روز تعطیلات آخر هفته وجود دارد؟

مرد: 52 روز شنبه و 52 روز یكشنبه، برابر با 104 روز.

مدیر: متشكرم. اگر تو 104 روز را از 122 روز كم كنی، چند روز باقی می ماند؟

مرد:18 روز.

مدیر: من به تو اجازه می دهم كه در تا 2 هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده كنی .حال اگر 14 روز از 18 روز كم كنی ، چند روز باقی می ماند؟

مرد: 4 روز.

مدیر: آیا تو در روز جمهوری (یكی از تعطیلات رسمی می باشد) كار می كنی؟

مرد: نه آقا.

مدیر: آیا تو در روز استقلال (یكی دیگر از تعطیلات رسمی می باشد) كار می كنی؟

مرد: نه آقا.

مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟

مرد: 2 روز آقا.

مدیر: آیا تو در روز اول سال به سر كار می روی؟

مرد: نه آقا.

مدیر :بنابراین چند روز باقی می ماند؟

مرد: 1روز آقا.

مدیر: آیا تو در روز كریسمس كار می كنی؟

مرد: نه آقا.

مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟

مرد: هیچی آقا.

مدیر: پس تو چه ادعایی داری؟

مرد: !!!

نتیجه اخلاقی: هرگز از مدیریت منابع انسانی كمك نخواهید.

مدیریت منابع انسانی = HR یعنی High Risk = ریسك بالا




طبقه بندی: طنز،  داستان، 

تاریخ : جمعه سی و یکم تیرماه سال 1390 | ساعت 08 و 52 دقیقه و 32 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

“اسعد بن شهروند” را مالیخویا عارض گشت. نزد طبیب رفت و در صف نوبت بنشست. شخصی بیامد و بنشست. شخص دوم بیامد، و شخص سوم و چهارم و پنجم . . . تا چهل شخص، و همه در نوبت.
طبیب او را پیش خواند و از حالش پرسید.
شکوه بیاغازید از خواب آشفته دیدن و نیم شبان از خواب جهیدن و باز خفتن و خواب وی بیاشفتن.
طبیب : چه می بینی؟
-در خواب می بینم که بر سر دریا ایستاده ام و قلاب در آب رها کرده. ماهی در قلاب افتد و چون بر می آورم ، نهنگی بالا می جهد و ماهی فرو می بلعد.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم که خانه عالی ساخته اند و خالی رها کرده و چون داخل خواهم شدن، سنگی از کنگره به زیر می آید و پیشانی مرا می شکند.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم که مردی بر سر خوان نشسته و مرغ بریان می کند و به سوی من می اندازد. چون برمی دارم، تکه سنگی است یا چوب بلالی.
طبیب گفت: غم نباشد
-در خواب می بینم . . .
-غم نباشد
-اسعد زبان گشود که: ای طبیب چگونه غم نباشد؟ و این مالیخویا مرا رنجه می دارد، آنچنانی که خواب و خوراک نمی دانم و شب و روز نمی شناسم.
طبیب گفت: غم نباشد.
و آنگاه چهل شخص را پیش خواند و گفت:
-این اسعد را از حال خود خبر دهید.
گفتند: دل قوی دار که آنچه تو در خواب بینی ، ما جمله در بیداری بینیم و هیچ گمان نبریم.
اسعد چون این بشنید دانست که هیچ غم نباشد.




طبقه بندی: حکایات، 

تاریخ : پنجشنبه سی ام تیرماه سال 1390 | ساعت 08 و 49 دقیقه و 19 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

زن هم زنای قدیم
صبح ساعت 5
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها
میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.

صبح ساعت 6
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را
باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا
از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است

صبح ساعت 7
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا
دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.

صبح ساعت 11
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و در با دست در حال
بررسی جوش های روی کمرش است

ظهر ساعت 12
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های
جدید جهت چیز صحبت می‌کند

ظهر ساعت 13
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است.

ظهر ساعت 14
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است
میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در
حال تماشای FashionTV می‌باشد.

ظهر ساعت 15
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه
برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت 16
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم
نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت 17
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت 18
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت 19
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت 20
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت 21
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت 22
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ
روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

شب ساعت 23 و 24
قدیم: …
جدید: در حال مشاهده ماهواره هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید



تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم تیرماه سال 1390 | ساعت 08 و 41 دقیقه و 47 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند.

هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت.

یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟»

بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»

چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.

یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو…

خسرو گفت: کیه؟

: منم، بهمن.

:”تو بهمن نیستى، بهمن مرده!

:باور کن من خود بهمنم…

: تو الان کجایی؟

بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.

خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.

بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است.

و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند.

حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم

و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست.

و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنیم

و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی بیند.

خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟

بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته!


طبقه بندی: طنز،  داستان، 

تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم تیرماه سال 1390 | ساعت 07 و 48 دقیقه و 32 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
تعداد کل صفحات : 9 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.