از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس
از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد . .
..
مهم نیست چه مدرکى دارید
مهم این است که چه درکى دارید . . ..
..
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی
..
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت
و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد
طرح کرد و به زمان  شناساند و زنده نگه داشت!
..
به یک‏ جایی از زندگی که  رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد
از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . ..
..
آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد . . ..
..
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . ..
..
دکتر علی شریعتی :
به شهادت تاریخ میگویم هر گاه روزگار خواسته تفکر فاسدی را رسوا کند
به او قدرت مطلق داده است . . .
 
آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند . . ..
..
سخنی از ناپلئون
هرگز اشتباه نکن
اگر اشتباه کردی � تکرار نکن
اگر تکرار کردی � اعتراف نکن
اگر اعتراف کردی � التماس نکن
اگر التماس کردی � دیگر زندگی نکن
.
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن

ژان دلابرویه



تاریخ : چهارشنبه سی ام فروردینماه سال 1391 | ساعت 07 و 03 دقیقه و 44 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
برو بمیر : برو گمشو !
بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !
می میرم برایت : عاشقتم !
می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟
مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟
نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !
مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !
مرده : بی حال !
مردنی : نحیف و لاغر !
مردم : خسته شدم!
من بمیرم ؟ : راست می گویی

 


تاریخ : سه شنبه بیست و نهم فروردینماه سال 1391 | ساعت 07 و 01 دقیقه و 06 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات


تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم فروردینماه سال 1391 | ساعت 07 و 47 دقیقه و 04 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

بعضی از آدم ها انقدر نگاهشان

چشم هایشان

دست هایشان

مهربان است ..كه دلت میخواهد

یكبار در حقشان بدی كنی و نامهربانی

و ببینی نگاهشان،چشم هایشان،دست هایشان

وقتی نامهربان میشود چگونه است

در نهایت حیرت تو

میبنی

مهربان تر میشوند انگار

بدیت را با خوبی

نامهربانی ات را با مهربانی

پاسخ میدهند

چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی



تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم فروردینماه سال 1391 | ساعت 02 و 08 دقیقه و 22 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
کلبه تنهایی

تن ادمی شریف است به جان ادمیت نه همین لباس زیباست نشان ادمیت اگر ادمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان ادمیت؟ خورو خواب و خشم و شهوت شعب است و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد زجان ادمیت به حقیقت ادمی باش وگرنه مرغ باشد که همین سخن بگوید به زبان ادمیت مگر ادمی نبودی که اسیر دیو ماندی؟ که فرشته ره ندارد به مکان ادمیت رسد ادمی به جائی که بجز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان ادمیت طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت به درای تا ببینی طیران ادمیت نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم هم از ادمی شنیدم بیان ادمیت
<<سعدی>>



طبقه بندی: شعر،  سایر، 

تاریخ : جمعه بیست و پنجم فروردینماه سال 1391 | ساعت 14 و 23 دقیقه و 58 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.