خدایا، من عشق به تو را هم از تو می خواهم وعشق به عاشقانت را وعشق رابه هر کاری که مرا به تو نزدیک کند
خدایا ...
خدایا، مرا راهی ده که فقط به در خانه ی تو توانم آمد .
دستی ، که فقط در خانه تو توانم کوفت .
خدایا، من را چشمی ده که فقط گریان تو باشد وسینه ای که فقط سوزان تو . 
به من نگاهی ده که جز رو ی تو نتوانم دید .
وگوشی که جز صدای تو نتواند شنید
خودت را معشوقترین من قرار ده . مرا عاشقترین خویش .
خدایا، چشم جویبار عشق مرا به تماشای دریایت روشنی ده ،
مبادا دل من اسیر کوی دیگری شود و پیشانی محبت من بر خاک دیگری بساید .
خدایا مرغ دلم که در دام توست، مبادا که یاد آشیان دیگری کند .
خدایا... 
همزمان بارشد گیاه محبتت در باغچه ی دلم هر چه هرزه گیاه هست از ریشه بخشکان.
خدایا...
نکند که روی از من بتابی ونشود که نگاه حیران مرا منتظر بگذاری
ای پاسخ دهنده و ای اجابت کننده
ای گل بخش دیگران از گل گلستان تو ای باغبان باغ رحمت ، ای عزیز و مهربانم ، ای خدای بی همتای من


تاریخ : یکشنبه سی و یکم فروردینماه سال 1393 | ساعت 00 و 15 دقیقه و 49 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
انسان ها رو دوست دارم ولی آدما رو بیشتر ،همونایی که وقتی تو خیابون رد میشن و چشمشون به یه ادم مستحق میخوره بی تفاوت از کنارشون رد نمیشن ،همونایی که تا اسم رفیق میاد ،رفاقتشون و با کارشون جار میزنن ،همونایی که میدونن شب سبک خوابیدن چه حالی میده وقتی شامشون و با همسایشون تقسیم میکنن ،همونایی که بدون هیچ غروری با زیر دستشون محکم دست میدن و سلام و احوالپرسی میکنن ،همونایی که تو یه جمع وقتی دوستشون ضایع میشه ناراحت میشن خجالت میکشن انگاری که خودشون ضایع شدن ،همونایی که بدون هیچ چشم داشتی دست یه نفر و میگیرن و از چاه درشون میارن ،همونایی که حاضرن لباسشون و بدن تا یه ادم تو سرما نلرزه ،همونایی که پول ماشین انچنانی دارن ولی نمیخرن تا مبادا همسایه موتور سوارشون حسرت بخوره ، همونایی که تا از کباب توی خونشون به اطرافیانشون ندن خودشون یه لقمه هم نمیخورن ،همونایی که .... دلم برای همچین ادمایی تنگ شده

تاریخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردینماه سال 1393 | ساعت 20 و 58 دقیقه و 30 ثانیه | نویسنده : ... | چی میخوای بگی ؟
گاهی دلم میگیرد
به گمانم کسی از انجا رفته
به کدامین سوی مزرعه نمیدانم
فقط میدانم میگیرد
ارزویم همین است که گر روزی دلم گرفت
 دل او هم بگیرد تا بداند دل گرفتن یعنی چه
ولی افسوس ارزویم را با خود
به گور خواهم برد



تاریخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردینماه سال 1393 | ساعت 23 و 38 دقیقه و 56 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت.




طبقه بندی: شعر، 

تاریخ : جمعه بیست و دوم فروردینماه سال 1393 | ساعت 14 و 33 دقیقه و 17 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید!

میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که!

گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!

گفت:کی؟!!

گفتم:همون که تو نداریش!

گفت:من ندارم؟! چی رو؟!

گفتم: غیرت!!!




طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : چهارشنبه سیزدهم فروردینماه سال 1393 | ساعت 01 و 35 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.