این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : دوشنبه نهم تیرماه سال 1393 | ساعت 13 و 20 دقیقه و 50 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
این دل ما هم اینور دنیا حکایت غریبی داره... تا وقتی سرت شلوغه و گرفتار کار و زندگی هستی، به این و اون سرگرمه و حالش خوبه و اذیتت نمی کنه؛ ولی همین که یک لحظه فارغ میشی و می شوی مال خودت، بازیش شروع میشه... خدا نکنه که یه بهونه ای هم بدی دستش، فیلمی، شعری، ترانه ای، حتی یه عکس کوچیک رنگ و رو رفته ای....دیگه کنترلش از دستت خارج میشه و به هرجائی که حتی فکرش رو هم نمی کنی سر می زنه... یا شایدم بهتره بگم پر می زنه و مرغ خیالت رو با خودش می بره... تا کجا و با کی و چه وقت برمیگرده، دیگه دست خودت نیست... این دل ما هم حکایتی داره...

گاهی وقتها دل من پر می زنه... پر می زنه...
می ره تهرون خونه مون سر می زنه... سر می زنه...
میره با خاطرهاش حال می کنه، برمی گره دوباره در می زنه...
دل من پر می زنه... دل من پر می زنه...

میگه اون شهر شما خوب جائی بود... خوب جائی بود...
خونه تون هنوز پر از زیبائی بود، خوب جائی بود...
گُلی که کاشتی، تو باغچه ست هنوز هم...
عکس تو بر سر طاقچه ست هنوز هم...
اما مادر دوتا چشماش به دره
که عزیزش هنوز هم در سفره
شبها وقتی به چشماش خواب نمی ره
حافظ رو بر می داره فال میگیره...
...

گُلی که کاشتی، تو باغچه ست هنوز هم...
عکس تو بر سر طاقچه ست هنوز هم...
اما مادر دوتا چشماش به دره
که عزیزش هنوز هم در سفره
شبها وقتی به چشماش خواب نمی ره
حافظ رو بر می داره فال میگیره...
...

گاهی وقتها که هوائی میشه دل
خسته از رنج جدائی میشه دل
باز سر درد دل رو وا می کنه
در پی عقده گشائی میشه دل...
گریه رو سر می ده، هق هق می کنه
اگه گریه نباشه دق می کنه...

دل من پر می زنه... دل من پر می زنه...
خونه مون سر می زنه...
دل من پر می زنه...
دل من پر می زنه...
خونه مون سر می زنه...
دل من پر می زنه..



تاریخ : جمعه ششم تیرماه سال 1393 | ساعت 01 و 45 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.