تبلیغات
شهر فرنگ - مطالب اردیبهشت 1395
یکی از رفیقام ازم پرسید چیکاره شم؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفتم با پتانسیلی که عمه ات داره استاد دانشگاه شو


تاریخ : شنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1395 | ساعت 01 و 27 دقیقه و 26 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

كسی چه می داند

شاید همین لحظه

زنی

برای مرد سیاست مدارش می رقصد

با پیانو می زند

و آواز می خواند

و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد

کسی چه می داند

شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر

به خاک و خون کشیدن دنیا بود

کسی سر از کار زن ها در نمی آورد

با سکوتشان شعر می خوانند

با لب هایشان قطع نامه صادر می کنند

با موهاشان جنگ می طلبند

با چشم هاشان صلح

کسی چه می داند

شاید آخرین بازمانده ی دنیا

زنی باشد که با شیطان تانگو می رقصد...!



تاریخ : شنبه یازدهم اردیبهشتماه سال 1395 | ساعت 12 و 28 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

مردم جمعه را نفرین میکنند

از کسل کنندگی اش می نالند

بخند

تا بدانند جمعه و شنبه ندارد

کار, کار خنده های توست

که نباشند

جمعه را از روزهای هفته جدا میکنند



تاریخ : جمعه سوم اردیبهشتماه سال 1395 | ساعت 12 و 56 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

دوش

اختراع غمگین‌ترین انسان خوشبخت جهان بود

وقتی بازوانی نداشت برای در آغوش گرفتن

و زانویی برای زیر سر گذاشتن

و شانه‌ای برای اشک ریختن

وقتی همه فکر می‌کردند او خوشبخت‌ترین انسان روی زمین است

به دوش پناه برد

و ساعت‌ها بدون اینکه کسی بفهمد زیر سایه‌اش بارید

حالا

ما از نسل همان انسان خوشبخت جهانیم

و

مدت زیادی ست

که هر شب دوش می‌گیریم...



تاریخ : چهارشنبه یکم اردیبهشتماه سال 1395 | ساعت 15 و 39 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.