تبلیغات
شهر فرنگ - مطالب داستان تاریخی

اسكندر هنگامى كه خود را در آستانه مرگ دید، بطلمیوس بن اذینه را كه فرمانده سپاهیان او بود به زمامدارى بعد از خود برگزید و به او وصیت كرد كه تابوت مرا به اسكندریه نزد مادرم حمل كنید و به مادرم بگوئید كه مجلس عزاى مرا به این ترتیب تشكیل بدهد.
سفره طعام بگستراند و همه مردم كشور را به آن دعوت نماید و اعلام كند كه همگان دعوتش را بپذیرند، مگر كسى كه عزیز و دوستى را از دست داده باشد، در آن مجلس شركت نكند، تا شركت كنندگان در عزاى اسكندر با خوشحالى بدون خاطره تلخ وارد مجلس گردند و ایجاد خوشحالى كنند تا مجلس عزاى اسكندر مانند مجلس عزاى دیگران با حزن و غم تواءم نباشد.
وقتى كه خبر مرگ و وصیت او به مادرش رسید و تابوت اسكندر را در كنار مادرش گذاشتند، مادرش نگاهى به جنازه فرزندش افكند و سپس گفت :
((اى كسى كه ملك و حكومتت ، اقطار عالم را گرفته و همه پادشاهان بناچار در برابر عظمت تو تعظیم مى كردند، ترا چه شده است كه امروز در خوابى و بیدار نمى شوى ؟ و در سكوت فرورفته اى و سخن نمى گوئى ؟))
سپس مطابق وصیت فرزندش اسكندر، به همه مردم كشور، اعلام كرد كه در مراسم عزا و اطعام شركت كنند، به شرط اینكه شركت كنندگان ، به مصیبت مرگ دوست و عزیزى گرفتار نشده باشند، او ساعتها در انتظار نشست ولى هیچ كسى دعوت او را اجابت نكرد، از خدمتگذاران مجلس از علت این امر جویا شد.
در پاسخ گفتند: تو خود آنها را از اجابت دعوتت منع كردى .
گفت : چطور؟
گفتند: تو امر كردى كه همه دعوت ترا اجابت كنند، به شرط آنكه ((كسى كه عزیز و محبوبى را از دست داده جزء دعوت شدگان نباشد)) و در میان اینهمه مردم كسى نیست كه داراى این شرط باشد.
وقتى كه مادر اسكندر این مطلب را شنید به اصل ماجرا پى برد و گفت : فرزندم با بهترین راه تسلیت مرا تسلى خاطر داد.




طبقه بندی: داستان تاریخی، 

تاریخ : پنجشنبه شانزدهم تیرماه سال 1390 | ساعت 08 و 36 دقیقه و 18 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/3256287.jpg

یكى از بناهاى نمونه و بسیار پر شكوه ایران قدیم ، ((ایوان مدائن )) است ، كه امروز خرابه آن نزدیك بغداد قرار دارد و از قلمرو حكومت ایرانیان خارج شده است .
این ایوان و تالار عظیم و بى نظیر، نمایانگر عظمت تمدن شهر مدائن پایتخت ایران قدیم مى باشد، كه بر اثر استحكام و استوارى ساختمان آن ، تاكنون در وسط خرابه هاى شهر مدائن باقى مانده و قرنها در برابر باد و باران و عوامل ویرانى ، همچنان ایستادگى كرده است .
به عقیده جمعى از مورخین این بناى عظیم را شاپور دوم (نهمین پادشاه ساسانى ) در حدود قرن چهارم میلادى ساخته است و مدت بیست و اندى سال ، ساختن آن طول كشیده است .
ولى بنابر معروف ، در زمان شاهان ساسانى ، به عظمت و آبادى شهر تیسفون (مدائن ) افزوده گشت ، به طورى كه یكى از شهرهاى بزرگ جهان گردید، خسرو اول انوشیروان  در این شهر كاخى بزرگ ساخت ، این كاخ ((كاخ سفید)) نام داشت ، ایوان مدائن یا طاق كسرى خرابه همان كاخ بزرگ است ، اما ایوان شاپور ایوان دیگرى بوده كه منصور عباسى آن را خراب كرده است .
سبك ساختمان پر شكوه این ایوان ، از نظر معمارى و مهندسى به قدرى جالب و چشمگیر است كه با آن همه قدمت و عدم توجه در نگاه دارى آن ، هنوز با تالارهاى مهم فعلى جهان از نظر استحكام برابرى مى كند.
نماى خارجى این كاخ را با آجر ساخته بودند ولى ستونها و كنگره هاى آن پوشیده از ورقهاى مس بود كه به طلا و نقره اندود شده بود.
در داخل كاخ تخت سلطنتى ساسانى قرار داشت ، در بالاى تخت تاج شاهى آویخته شده بود.
فرش این بارگاه قالى بزرگى بود كه بیش از 350 متر طول داشت و قالى بافان ایرانى ، آن را از ابریشم و گلابتون و تارهاى طلا و نقره بافته بودند، این قالى را مورخان ، ((بهارستان كسرى )) نامیده اند.
پس از 700 سال كه تیسفون ، پایتخت ایران بود، این شهر در زمان خلافت عمر به دست عربها افتاد، در این زمان آن قالى نفیس پاره پاره شد، از آن پس ‍ مقدمات ویرانى شهر تیسفون و ایوان كسرى شروع شد و امروز، جز خرابه طاق كسرى اثرى از آن شهر بزرگ و تاریخى بجاى نمانده است .
مطابق تحقیقات دانشمندان و مورخان ، دیوارهاى ایوان و كتیبه هاى آن با ظریف ترین نقاشى ها مزین بوده و مقدار طلاى خالصى را كه براى طلاكارى این ایوان در آنزمان به كار برده اند، اگر با پول امروز حساب كنیم از چند میلیون تومان تجاوز مى كند، نقاشى هائى كه در داخل ایوان ترسیم گردیده است ، صورت انوشیروان همراه سپاه ایران است كه به شهر انطاكیه یورش ‍ برده و آنجا را از دست سپاه روم گرفته و پرچم ایران را در آنجا باهتزاز در آورده اند.
جالب اینكه این ایوان در وسط شهر عظیم مدائن واقع بوده و در جلو ایوان ، میدان وسیعى بوده است و از آخر ایوان تا لب دجله ، باغها و بوستانهاى شهر مدائن به یكدیگر اتصال داشته و این امر نمایانگر یك منظره رویائى معطرى بوده است .
در دو طرف ایوان دو رشته عمارتهاى چند طبقه ، شبیه یكدیگر ساخته شده كه بواسطه غرفه ها به هم متصل مى شده و همه ستونهاى آن از سنگهاى مرمر نفیس و برنز بوده است .
از هنگامى كه این ایوان پر شكوه ساكنان سرمست خود را از دست داده و جاى آن مغروران جاه و جلال و مال خالى مانده است ، كمتر كسى است كه از كنار آن گذشته و كلمات عبرت انگیزى نگفته باشد منتهى هر قدر هشیارتر به همان نسبت كلماتش هم حكمت آمیزتر و عبرت انگیزتر بوده است .
روزى امیر مؤ منان (ع ) به قصد سرزمین تاریخ ساز ((صفین )) براى مبارزه با قهرمانان ظلم و جنایت معاویه ، از كنار این ایوان گذشت .
بقایاى عظیم ساختمانهاى ساسانیان را مشاهده كرد، یكى از همراهان از روى عبرت این شعر را خواند:

جرت الریاح على رسوم دیارهم
فكانهم كانوا على میعاد
یعنى : باد بر ویرانه هاى خانه هایشان مى وزد، گویا آنها فقط چند روزى نوبت داشتند كه در این تالار بنشینند و نشستند و گذاشتند و گذشتند.على (ع ) فرمود چرا این آیات را نخواندى :
((كم تركوا من جنات و عیون و زروع و مقام كریم و نعمة كانوا فیها فاكهین كذلك و اورثناها قوما آخرین فما بكت علیهم السماء والارض و ما كانوا منظرین .))
((چه بسیار باغها و چشمه سارها و كشتزارها و جایگاهى ارجمند و نعمتى كه در آن شادمان بودند، بجا گذاشتند، این چنین است رسم روزگار كه ما آنها را به قومى دیگر میراث دادیم ، آنگاه آسمان و زمین بر آنها نگریست و از مهلت دادگان نبودند))
سپس فرمود:
براستى كه اینها وارث پیشینیان بودند، ولى طولى نكشید كه دیگران وارث آنها شدند، نعمتهاى الهى را سپاسگزارى نكردند، در حال معصیت ، دنیا از آنان ربوده شد، اى مردم ! كفران نعمت نكنید تا مبادا بر شما نقمت (و بلا) فرود آید.
از جمله كسانى كه هنگام عبور از كنار این ایوان خاطره عبرت آمیز خود را در ضمن قصیده اى مجسم ساخته است ، حكیم خاقانى شروانى شاعر معروف قرن ششم است ، وى همراه كاروان حج ، هنگام مراجعت از كعبه به شروان ، وقت عبور از مدائن این قصیده را در وقت مشاهده این ایوان سروده است :
هان اى دل عبرت بین از دیده نظر كن هان
ایوان مدائن را آئینه عبرت دان
یكره زره دجله منزل به مدائن كن
وز دیده دم دجله بر خاك مدائن ران
از آتش حسرت بین بریان جگر دجله
خود آب شنیدستى كآتش كندش بریان
گه گه به زبان اشگ ، آواز ده ایوان را
تا آنكه بگوش دل پاسخ شنوى زایوان
دندانه هر قصرى پندى دهدت نونو
پند سر دندانه ، بشنو زبن دندان
گوید كه تو از خاكى ما خاك توایم اكنون
گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان
از نوحه جغد الحق مائیم بدردسر
از دیده گلابى كن دردسر ما بنشان
آرى چه عجب دارى كاندر چمن گیتى
جغد است پى بلبل نوحه است پس از الحان
این است همان درگه كو راز شهان بودى
حاجب ملك بابل هند و شه تركستان
این است همان ایوان كز نقش رخ مردم
خاك در او بودى ایوان نگارستان
از است پیاده شو بر نطع زمین رخ نه
زیر پى پیلش بین شه مات شده نعمان
مستست زمین زیرا كه خورده است بجاى مى
در كاءس سر هرمز خون دل نوشروان
كسرى و ترنج زر، پرویز و به زرین
بر باد شده یكسر با خاك شده یكسان
پرویز به هر بزمى زرین تره گستردى
كردى زبساط خود زرین تره را بستان
پرویز كنون گمشد زان گمشده كمتر گوى
زرین تره كو بر گور رو ((كم تركوا)) برخوان
گوئى كه كجا رفتند این تاجوران یكیك
زایشان شكم خاكست آبستن جاویدان
خون دل شیرین است آن مى كه دهد رزبان
زآب و گل پرویز است آن خم كه نهد دهقان
از خون دل طفلان سرخاب ، رخ آمیزد
این زال سفید ابرو وین بام سیه پستان




طبقه بندی: داستان تاریخی، 

تاریخ : چهارشنبه دهم فروردینماه سال 1390 | ساعت 13 و 13 دقیقه و 16 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/29/Persepolis001.jpg/270px-Persepolis001.jpg

یكى از بناهاى بسیار عظیم و باشكوه كه براى ساختن آن نیروهاى زیادى مصرف شده ، و مصالح ساختمانى بسیار عظیم و فوق العاده در آن بكار رفته و شاید ده ها سال براى ساختن آن ، معماران و كارگران زیادى بطورى پیگیر مشغول بوده اند، بناى ((تخت جمشید)) است .
تخت جمشید همانگونه كه از آثار آن (در 57 كیلومترى شیراز) پیدا است ، از لحاظ عظمت بنا و زیبائى آنچنان باشكوه است كه هر بیننده را به حیرت مى آورد، و انسان را در این فكر فرو مى برد كه معناى آن چیست ؟ و چرا آنهمه گنجها و رنجها نثار آن شده است ؟!
ما وقتى به این واقعیت پى مى بریم ، كه سفرى به تخت جمشید كنیم و از نزدیك تالارهاى عظیم و كاخهاى بزرگ و سردرها و پلكانها و دالانهاى آن را ببینیم .
كورش كبیر سر سلسله پادشاهان هخامنشى ، نخستین پایتخت خود را در چمنزارهاى پهناور پاسارگاد بنا نهاد، او در پاسارگاد كاخهاى بزرگ ساخت كه اكنون جز ستونهاى آن چیز دیگرى باقى نمانده است .
گسترش سریع امپراطورى هخامنشى باعث شد كه پایگاه دیگرى درست شود، وقتى كه داریوش كبیر سومین پادشاه هخامنشى روى كار آمد، به بناى شهر دیگرى به عنوان پایتخت دست زد كه اكنون آن را ((تخت جمشید)) مى گویند، و یونانیان آنرا ((پرسپولیس )) خوانده اند، داریوش ‍ و سپس پسرش خشایارشا، در این شهر كاخهاى باشكوه ساختند كه اینك آثار آنها بخوبى نمایانگر عظمت آن كاخها است .
بناى تخت جمشید بسال 518 قبل از میلاد شروع شده است ، این بناى عظیم باستانى پس از دوره هخامنشى چندان مورد توجه نبود تا آنكه كاوشهاى علمى و گسترده در اواخر قرن 15 میلادى در مورد این ((بنا)) شروع شد، و از این تاریخ به بعد بود، مردم جهان متوجه این آثار عظیم شدند.
اینك براى پى بردن به عظمت این بنا كافى است كه به طور فهرست ، به ذكر آثار و مشخصات آن بپردازیم .
قسمتهاى مختلف تخت جمشید از این قرارند:
1 - پلكان ورودى .
2 - دروازه خشایارشا معروف به دروازه همه ملتها.
3 - پلكان شمالى آپادانا.
4 - آپادانا.
5 - پلكان شرقى آپادانا.
6 - تالار شورا.
7 - كاخ داریوش (تالار پذیرائى ).
8 - كاخ خشایارشا(تالار پذیرائى ).
9 - تالار صد ستون یا تالار تخت .
10 - دروازه ناتمام .
11 - 12 - 13 - منطقه نظامى .
14 - تالار صد ستون .
15 - تالار 99 ستون .
16 - خزائن شاهى .
17 - جبهه جنوبى صفه مشرف به دشت .
صفه  تخت جمشید در حدود 450 متر درازا و 300 متر پهنا و تقریبا 18 متر ارتفاع دارد.
صفه را حصارى مستحكم در میان گرفته ، و در گوشه شمال غربى آن ، پلكان تاریخى 106 پله اى به عرض تقریبا 8 متر واقع است كه به دروازه خشایارشا منتهى مى شود، این دروازه داراى سه درگاه هر كدام به ارتفاع 11 متر است كه به جانب غرب و شرق و جنوب باز مى شوند، درگاه جنوبى رو به تالارى است كه از آنجا به كاخ آپادانا مى توان رسید.
آپادانا كاخ بزرگ مربع شكلى است به ضلع 85 متر با 36 ستون ، دو راه پله ، یكى در شمال و دیگرى در مشرق آپادانا قرار دارد، كه با نقوش خراج (مالیات ) آوران تزیین شده است . در گوشه جنوب شرقى آپادانا، ((تالار شورا)) واقع است كه پلكان ورودى آن با نقوش برجسته ، تزئین شده است .
سه درگاه تزئین شده و تالار مربع شكلى با چهار ستون دیده مى شود، و در مغرب ((تالار شورا)) قسمتى است كه به علت خرابى زیاد كه به آن راه یافته ، ناشناخته مانده است .
و باز در سوى مغرب كاخ داریوش ، به نام ((كاخ تچر))، تالارى با درگاههاى تزئین شده ، ایوان و تعدادى اطاقهاى كوچك واقع است .
در جنوب این سه بنا، كاخ خشایارشا كه ساختمانش از لحاظ نقشه شبیه به كاخ تچر است با بالكونى مشرف به دشت قرار دارد، از آنجا پلكانى به حرم منتهى مى شود كه شامل ساختمانهاى هم شكل و درگاههاى تزئین شده و دالانى است ، این بناها با ((خزانه شاهى )) مركب از چندین تالار هم شكل ، تمام قسمت جنوبى صفه را تشكیل مى دهد.
گوشه شمال شرقى صفه ، بیشتر به تالار تخت خشایارشا و یا كاخ صد ستون ، اختصاص دارد، كه داراى سر در بزرگ ، حیاط! دالان و تزئینات بسیار بوده و از آنها فقط پایه هاى ستونها برجاى مانده است .
در مشرق صفه ، تالارى است ، داراى ایوان ، و در جنوب تالار چندین اطاق دیده مى شود، بیرون صفه در ضلع جنوبى ، مقبره ناتمام داریوش سوم (331 - 336 ق .م ) قرار دارد، و در شمال غربى آثار پنجره اى با نقوش ‍ برجسته و نزدیك آن ، پایه و ستونهائى كه شاید بقایاى معبدى از عهد سلوكیها باشد دیده مى شود، و در شمال شرقى ، سردرى با تزئینات و در جنوب ، پایه ستونها، استخر و آثار یك كاخ با دالان و كتیبه اى از خشایارشا به سه زبان وجود دارد.
این ترسیم و دورنمائى فشرده و مختصر از تخت جمشید بود، مجسمه ها و عكسهاى مختلف و تزیینها و نقش هاى برجسته و ظریف كاریها، هر یك نیاز به شرحهاى مفصلى دارد با توجه به اینكه آنچه گفته شد، از بقایا و خرابه هاى آنست و به اصطلاح یكى از هزار مى باشد.
آنچه كه در اینجا لازم به تذكر است این است كه درباره این بناى عظیم هر كسى یكنوع مى اندیشد و قضاوت مى كند، فعلا آنچه ما در اینجا درصدد آن هستیم ، عبرت از نكات تاریخى است ، عبرت از این نظر كه آیا ساكنان این تالارهاى سنگى و عظیم و صاحبان این همه تزئینات و نقش ها و آنهمه تجملات چه مقدار از زمان در این تالارها ساكن بودند؟ و با این همه گنجها و وقتها كه صرف آن شده آیا براى صاحبانش ، اقامتگاه همیشگى بود؟ یا عاریه اى ؟ آرى آنچه كه جاوید و باقى مى ماند، عدالت و معنویت است خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

جمشید كو سكندر گیتى ستان كجا است
آن حشمت جلال ملوك كیان كجا است ؟
تاج قباد و تخت فریدون نگین جم
طبل سكندر و علم كاویان كجا است ؟
این بانك از مزار سكندر رسد بگوش
دارا چه شد سكندر گردون مكان كجا است ؟
واكرده است طاق مدائن دهن بدام
فریاد مى كشد كه انوشیروان كجا است ؟
گردد زگنبد هرمان این صدا بلند
آنكو بنا نهاده مرا در جهان كجا است ؟
گر بگذرى بخیمه سلجوقیان بگوى
سنجر چگونه گشت و ملك شاهیان كجا است ؟
ایدل رهت بخاك سپاهان اگرفتد
آنجا سؤ ال كن كه الب ارسلان كجا است ؟
فردا است بلبلان همه با صد فغان و شور
خواهند گفت واعظ شیرین زبان كجا است ؟




طبقه بندی: داستان تاریخی، 

تاریخ : چهارشنبه دهم فروردینماه سال 1390 | ساعت 13 و 08 دقیقه و 57 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
http://www.dordoneh.com/wp-content/uploads/2010/06/147.jpg
وه ...!! براستى گاهى كه انسان تاریخ را ورق مى زند، با ملاحظه بعضى از فرازها در شگفتى فرو مى رود، براى اینكه شاهدى در این مورد ارائه دهیم ، موضوع دیوار چین را از تاریخ بیرون مى آوریم و در این باره مى اندیشیم :
بلندى این دیوار از 9 تا 12متر است .
عرض پایه آن 10 متر است .
طول دیوار به عقیده چینى ها، چهار هزار كیلومتر (670 فرسخ ) است !
در فاصله هر چند متر، برجى بر روى دیوار به منظور دفع دشمن و حفظ تسلط كامل بر كشور پهناور چین بنا گردیده است .
این دیوار از ((آن تونك )) واقع در قسمت علیاى خلیج ((لیاتوتونك )) شروع شده و مانند حصار دایره اى ، گردش كرده و در نزدیكى بندر فعلى ((یونك ینك )) به دریا متصل شده و باز از آنجا شروع شده و از شمال پكن به دو قوس تقسیم شده و كشورى را در درون خود قرار داده است ، و در نزدیكى رود زرد دو قوس یكدیگر را قطع كرده و در یك رشته به ساحل رود زرد در مغرب چین ، پایان یافته است .
این دیوار در عبور خود از كوههائى كه در 3 هزار متر ارتفاع دارد و از دره هاى عمیق نشیب و فراز گرفته است .
دیوار مذكور داراى دو دروازه است ، یكى از آنها طرف چین فعلى كه اختیارش بدست چینى ها است قرار گرفته و دیگرى سمت ((تون كن )) كه در اختیار تون كنى ها است مى باشد
عجیب اینكه : در مدت ساختمان این دیوار، چهارصد هزار كارگر تلف شده اند و تنها پانصد هزار نفر ماءمور ساختمان سنگرهاى آن در مدت ده سال بوده اند. براى حفظ آن دیوار، تا چندى قبل یك میلیون نفر سرباز، دست به كار حفاظت و حراست بودند.
و در تقویمهاى چینى ، فرمانى كه در آن زمان بوده ، ترسیم شده و متن فرمان این است : ((اگر میخى لاى درز سنگى ، قابل كوبیدن باشد گردن سازنده آن قسمت باید قطع شود)).
آنانكه با ساختن چنین دیوارى - گرچه تواءم با تلف شدن هزاران بینوا باشداحساس آرامش و پناه مى كردند، اینك آیا مى توانند جلو حشره كوچكى را كه از سوراخ بینیشان بالا مى رود بگیرند؟ آرى حتى یك حشره كوچك فرمان آنها را نمى برد، این است وضع دنیا، روزگار قدرتها چقدر زود سپرى مى شود؟


طبقه بندی: داستان تاریخی، 

تاریخ : چهارشنبه دهم فروردینماه سال 1390 | ساعت 13 و 05 دقیقه و 22 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات

((منفتاح )) پسر رامسیس دوم ، فرعون زمان موسى (ع ) است ، این فرعون همان است كه موسى و هارون براى دعوت و ارشادش از طرف خدا ماءمور شدنداین همان است كه ادعاى خدائى مى كرد و همواره با موسى مبارزه مى نمود.
تا آن هنگام كه دنبال موسى و بنى اسرائیل (كه موسى آنانرا از چنگال فرعون خارج كرده از مصر بیرون مى برد) با سپاه بیكران خود از شهر بیرون رفت و سرانجام او و سپاهش در دریاى احمر، غرق شدند ولى خداوند بدن فرعون را براى عبرت دیگران ، به كرانه دریا افكند.
چنانكه در قرآن مى خوانیم : ((امروز بدن ترا به بیرون مى افكنیم تا براى آیندگان مایه عبرت باشد.))
از معجزات قرآن كریم اینكه : همانگونه كه فرموده ، بدن فرعون مایه عبرت آیندگان شده است .
توضیح اینكه : بدن منفتاح (فرعون موسى ) در اقصر (در سرزمین مصر) كشف شده و هم اكنون در موزه مصر موجود است .
مفسر معروف طنطاوى در تفسیر آیه مذكور (یونس - 92) در جلد ششم تفسیر خود صفحه 78 مى نویسد:
بسال 1900 میلادى با حضور عده اى از دانشمندان حفارى باستان شناس ، تابوت فرعون را گشودند، و بدنش را (كه در میان مومیائى بود) از تابوت بیرون آوردند، طول قامت او از فرق سر تا پا یك متر و 62 سانت بود، و عرض بدن در قسمت شانه 40 سانت بود.
مردى بنام ((هوارد كارتر)) پس از 32 سال تفحص و تلاش در نقاط مصر، بدن فرعون را كشف كرد.
آرى شاید عبرتى از این بالاتر نباشد كه فرعون یعنى آن كسى كه آوازه قدرت و شوكتش به عرش فلك رسیده بود، و خود را خداى بزرگ زمین مى دانست ، بدنش هزاران سال بهمان وضع در میان مومیائى بماند، و مردم هر زمان به موزه مصر بروند، و بدن بى حركت او را بنگرند، و درس عبرت بگیرند، از این رو كه همین شخص آنچنان سرمست غرور بود كه ادعاى خدائى مى كرد و مردم را به دور خود جمع نموده و فریاد مى زد: من پروردگار شما هستم  ولى اینك همانطور كه مردم را تحت فشار استعمارش قرار داده بود، هزاران سال است بدنش در میان فشار مومیائى قرار گرفته و مایه عبرت مردم شده است .




طبقه بندی: داستان تاریخی، 

تاریخ : چهارشنبه دهم فروردینماه سال 1390 | ساعت 13 و 03 دقیقه و 47 ثانیه | نویسنده : ... | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.