تبلیغات
شهر فرنگ - مطالب شعر

جستجو

آمار بازدید

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ

شهر فرنگ




اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک  اکانت ما در اینستاگرام  اکانت ما در توییتر



یکیک از دوستام همین امروز این شعر روگفته که منم برای شما گذاشتمش 

آذر ابادگان من جان جانان من است               

                       قیمت خون ارس قیمت جان کن است

نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردینماه سال 1390 ساعت ساعت 18 و 47 دقیقه و 28 ثانیه توسط : ...  | دسته : شعر، 
  •    [ نظرات ]

  • از دریا پرسیدم: این امواج دیوانه تو، از كرانه ها چه می خواهند؟
    چرا این گونه پریشان و در به در، سر به كرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟
    دریا در مقابل سوالم گریست!!!
    امواج هم گریستند!!!
    آنوقت دریا گفت: طعمه مرگ تنها آدمها نیستند.
    امواج هم مثل آدمها می میرند!!!
    این امواج زنده هستند كه لاشه امواج مرده را شیون كنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند
    !!!

      

    نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردینماه سال 1390 ساعت ساعت 12 و 30 دقیقه و 06 ثانیه توسط : ...  | دسته : شعر، 
  •    [ نظرات ]

  • آن شبی که آمدی تابستان بود و هوا خیلی گرم..

    و من مثل همیشه منتظر...

    منتظر اونی که قرار بود در باران بیاید..

    مگر به ما نگفته بودند که آن مرد در باران آمد..؟

    ولی آن شب هوا گرم بود باران هم نمی بارید..

    شاید هم قرار بود ببارد ولی فراموش کرده بود..!

    کسی چه میداند..

    و من اینرا به فال نیک گرفتم..

    و گمان کردم که او با اینکه در باران نیامد و بدون اسب بود..

    همان است که یک عمر در رویاهایم نقش اول را بدون غلط بازی کرده است..

    اما آن نازنین اهل پاییز بی دلیل و شاید طبق قانون وداع سرنوشت..

    رفت...

    و من قهر کردم با آسمان...

    نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردینماه سال 1390 ساعت ساعت 16 و 10 دقیقه و 02 ثانیه توسط : ...  | دسته : شعر، 
  •    [ نظرات ]

  • من میگم چشات قشنگه
    تو میگی دنیا دو رنگه
    من میگم چه قدر تو ماهی
    تو میگی اول راهی
    من میگم بمون همیشه
    تو میگی ببین نمیشه
    من می گم خیلی غریبم
    تو میگی نده فریبم
    من میگم خوابت رو دیدم
    تو میگی دیگه بریدم
    من می گم هدف وصاله
    تو ولی میگی محاله
    من میگم یه عمره سوختم
    تو میگی قلبم رو دوختم
    من میگم چشمات و وا كن
    تو میگی من و رها كن
    من میگم خیلی دیوونم
    تو میگی آره می دونم
    من میگم دلم شكسته ست
    تو میگی خوب میشه خسته ست
    من میگم بشین كنارم
    تو میگی دوستت ندارم
    من میگم بهم نظر كن
    تو ولی میگی سفر كن
    من میگم واسم دعا كن
    تو میگی نذر رضا كن
    من میگم قلبم رو نشكن
    تو میگی من می شكنم من ؟
    من میگم واست می میرم
    تو میگی نمی پذیرم
    من میگم شدم فراموش؟
    تو میگی نه ، رفتم از هوش
    من میگم كه رفتم از یاد ؟
    تو میگی نه مرده فرهاد
    من میگم باز شدی حیروون ؟
    تو میگی بیچاره مجنون
    من میگم ازم بریدی ؟
    تو می پرسی نا امیدی ؟
    من میگم واسم عزیزی
    تو میگی زبون میریزی؟
    من میگم تو خیلی نازی
    تو میگی غرق نیازی
    من میگم دلم رو بردی
    تو میگی به من سپردی ؟
    من میگم كردم تعجب
    تو میگی دیگه بگو خب
    من میگم تنهایی سخته
    تو میگی این دست بخته
    من میگم دل تو رفته
    تو میگی هفت روزه هفته
    من میگم راه تو دوره
    تو میگی چاره عبوره
    من میگم می خوام بشم گم
    تو میگی حرفای مردم ؟
    من میگم نگذری ساده ؟
    تو میگی آدم زیاده
    من میگم دل به تو بستن ؟
    تو میگی اینقده هستن
    من میگم تنهام میذاری ؟
    تو میگی طاقت نداری ؟
    من میگم خدا به همرات
    تو میگی چه تلخه حرفات
    من میگم اهل بهشتی
    تو میگی چه سرنوشتی
    من میگم تو بی گناهی
    تو میگی چه اشتباهی
    من میگم كه غرق دردم
    تو میگی می خوام بگردم
    من میگم چیزی می خواستی ؟
    تو میگی تشنمه راستی
    من میگم از غم آبه
    تو میگی دلم كبابه
    من می گم برو كنارش
    تو میگی رفت پیش یارش
    من میگم با تو چیكار كرد ؟
    تو میگی كشت و فرار كرد
    من میگم چیزی گذاشته ؟
    تو میگی دو خط نوشته
    من میگم بختش سیاهه
    تو میگی اون بی گناهه
    من میگم رفته كه حالا
    تو می گی مونده خیالا
    من میگم می آد یه روزی
    تو میگی داری می سوزی
    من میگم رنگت چه زرده
    تو می پرسی بر میگرده ؟
    من میگم بیاد الهی
    تو میگی كه خیلی ماهی
    من میگم ماهت سفر كرد
    تو میگی تو رو خبر كرد ؟
    من میگم هر كی با ماهش
    تو میگی بار گناهش؟
    من میگم تو بی وفایی
    تو میگی بریم یه جایی
    من میگم دلم اسیره
    تو میگی نه خیلی دیره
    من میگم خدا بزرگه
    تو میگی زندگی گرگه
    من میگم عاشق پرنده ست
    تو میگی معشوق برنده ست
    من میگم به روزها شك كن
    تو میگی بهم كمك كن
    من میگم خدانگهدار
    تو میگی تا چی بخواد یار
    من میگم كه تا قیامت
    برو زیبا به سلامت
    پشت تو آب نمی ریزم
    كه نگی روندم عزیزم

    نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردینماه سال 1390 ساعت ساعت 16 و 07 دقیقه و 14 ثانیه توسط : ...  | دسته : شعر، 
  •    [ نظرات ]

  • دوستی یک اتفاق است

    جدایی یک قانون

    پس بیا حادثه جو باشیم

    قانون شکن

    هر کس به طریقی دل ما رو می شکند

    دوست جدابیگانه جدامی شکند

    از بیگا نه نپر س چرا می شکند

    از دوست بپرس چرابی صدامی شکند


    اگه كسی رو دوست داشتی به او

    لبخندی هدیه بده اگه بیشتر دوسش داشتی

    عشقت رو هدیه بده اگه تا بینهایت دوسش

    داری لبخند و عشقت را در شاخه گلی

    خلا صه كن و ان را از قلبت بچین و به او هدیه كن

    من نشانی از تو ندارم.. اما نشانیم

    را برای تو مینویسم.. در عصر های

    انتظار به حوالی بی کسیم قدم بگذار

    خیابان غربت را پیدا کن و وارد

    کوچه های تنهایی شو .. سپس در

    کلبه را باز کن .. مرا خواهی دید

    با بغضی کویری که غرق اشک پشت دیوار ها نشسته ام
    نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردینماه سال 1390 ساعت ساعت 19 و 02 دقیقه و 48 ثانیه توسط : ...  | دسته : شعر، 
  •    [ نظرات ]